وقتی دولت با دلار گران به جنگ دلار گران می‌رود!

قرار است بازار ارز «مدیریت» شود؛ اما ابزار این مدیریت چیست؟ فروش دلار با نرخ ۲۵۹ هزار تومان!

بانک مرکزی از عرضه تا سقف ۲ میلیارد دلار سخن می‌گوید و چهار بانک نیز فروش دلار تا سقف ۱۰ هزار دلار برای هر کد ملی بالای ۱۸ سال را آغاز کرده‌اند.

اما یک سؤال ساده و البته بسیار جدی وجود دارد:

اگر قرار است قیمت دلار کاهش پیدا کند، چرا دلار را با نرخ ۲۵۹ هزار تومان عرضه می‌کنید؟

مگر نه اینکه قیمت عرضه رسمی، خود یک پیام به بازار است؟

وقتی سیاست‌گذار ارز را با چنین نرخی عرضه می‌کند، آیا نباید از خود پرسید که آیا به جای شکستن قیمت، در حال پذیرفتن و تثبیت یک سطح قیمتی جدید نیستیم؟

از «کاهش قیمت» تا «پذیرش قیمت» فقط یک تصمیم فاصله است!

سال‌هاست مردم شاهد یک چرخه تکراری هستند:

دلار بالا می‌رود؛ مسئولان از مدیریت بازار سخن می‌گویند؛ ارز تزریق می‌شود؛ مدتی بازار آرام می‌شود؛ سپس موج جدید افزایش قیمت از راه می‌رسد.

حالا نیز نسخه جدیدی روی میز آمده است: عرضه میلیاردها دلار با نرخ بالا.

اما اگر نرخ ۲۵۹ هزار تومان قرار است نرخ مداخله‌ای باشد، مردم حق دارند بدانند چرا باید این نرخ را بپذیرند؟

اگر نرخ مذکور بالاست، چرا با همین نرخ عرضه می‌شود؟

و اگر نرخ واقعی و قابل دفاع است، چرا انتظار داریم بازار در آینده به قیمت‌های به‌مراتب پایین‌تر برگردد؟

نمی‌شود هم‌زمان از کاهش قیمت ارز سخن گفت و نرخ‌های بالاتر را به‌عنوان مبنای عرضه رسمی وارد اقتصاد کرد، بدون اینکه سازوکار کاهش قیمت برای افکار عمومی روشن شود.

۲ میلیارد دلار؛ کلید حل بحران یا مُسکن چندماهه؟

دو میلیارد دلار عدد بزرگی است؛ اما در اقتصادی که با تورم، نااطمینانی، کاهش قدرت خرید پول ملی و تقاضای احتیاطی برای ارز مواجه است، تزریق ارز به‌تنهایی درمان نیست.

ممکن است عرضه بیشتر، در کوتاه‌مدت فشار تقاضا را کاهش دهد. اما سؤال این است:

بعد از تمام شدن این ذخیره یا پایان مداخله چه خواهد شد؟

اگر عوامل بنیادی افزایش نرخ ارز همچنان پابرجا باشند، دوباره چه باید کرد؟

یک میلیارد دلار دیگر؟

دو میلیارد دلار دیگر؟

یا باید بالاخره سراغ ریشه‌های مسئله رفت؟

اقتصاد را نمی‌توان برای همیشه با تزریق منابع اداره کرد.

دلار ارزان دیروز، دلار گران امروز؛ حساب‌وکتاب کجاست؟

اینجا یک مطالبه شفافیت جدی شکل می‌گیرد.

اگر ارزهایی که امروز با نرخ‌های بالا عرضه می‌شوند، در دوره‌های گذشته با نرخ‌های پایین‌تر تأمین شده‌اند، اختلاف قیمت خرید و فروش آنها دقیقاً کجا ثبت می‌شود؟

چه میزان درآمد ایجاد می‌شود؟

این درآمد متعلق به چه نهادی است؟

چگونه در حساب‌های دولت و بانک مرکزی منعکس می‌شود؟

و آیا مردم می‌توانند گزارش شفافی از عملکرد این مداخلات ارزی مشاهده کنند؟

این پرسش‌ها الزاماً به معنای اثبات این ادعا نیست که هدف دولت از عرضه ارز، تأمین کسری بودجه است؛ اما در اقتصادی که منابع ارزی و بودجه عمومی هر دو برای مردم اهمیت حیاتی دارند، نبود شفافیت درباره این ارقام قابل قبول نیست.

اگر هدف فقط تنظیم بازار است، حساب این مداخله باید روشن باشد.

اگر درآمدی ایجاد می‌شود، منشأ و مقصد آن باید مشخص باشد.

مردم نباید فقط قیمت فروش دلار را بدانند؛ باید بدانند پشت این قیمت چه حسابی قرار دارد.

مردم تاوان سیاست ارزی را می‌دهند

مشکل فقط دلار نیست.

دلار که بالا می‌رود، هزینه واردات بالا می‌رود؛ هزینه تولید افزایش پیدا می‌کند؛ مواد اولیه گران‌تر می‌شود؛ قیمت کالا و خدمات تحت فشار قرار می‌گیرد و در نهایت، این مردم هستند که صورت‌حساب سیاست‌های ارزی را پرداخت می‌کنند.

اما درآمد خانوارها با سرعت دلار حرکت نمی‌کند.

حقوق‌بگیر، کارگر، بازنشسته و بسیاری از خانوارهای متوسط و کم‌درآمد نمی‌توانند هر بار که دلار چند ده هزار تومان افزایش پیدا می‌کند، درآمد خود را نیز به همان نسبت افزایش دهند.

دلار ممکن است با یک تصمیم بالا برود؛ اما سفره مردم با هزاران مشکل کوچک‌تر می‌شود.

اگر سیاست درست است، چرا نتیجه‌اش برای مردم قابل لمس نیست؟

مدیریت بازار ارز باید یک خروجی روشن داشته باشد:

ثبات.

نه صرفاً فروش ارز.

نه صرفاً اعلام حجم مداخله.

نه صرفاً ارائه آمار میلیارد دلاری.

مردم از سیاست‌گذار نمی‌خواهند بگویند «چند میلیارد دلار عرضه کردیم»؛ مردم می‌پرسند:

نتیجه چه شد؟

آیا قیمت کاهش یافت؟

آیا نوسان کم شد؟

آیا فاصله نرخ‌ها کاهش پیدا کرد؟

آیا انتظارات تورمی کنترل شد؟

آیا قدرت خرید مردم حفظ شد؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نیست، پس باید در کارآمدی سیاست بازنگری کرد.

مشکل دلار، فقط کمبود دلار نیست

واقعیت این است که بازار ارز ایران گرفتار یک مسئله عمیق‌تر است.

تا زمانی که تورم مزمن وجود دارد، تا زمانی که مردم آینده ارزش پول ملی را نامطمئن می‌بینند، تا زمانی که فضای کسب‌وکار و سرمایه‌گذاری با نااطمینانی مواجه است و تا زمانی که سیاست‌های مالی و پولی نتوانند اعتماد پایدار ایجاد کنند، نمی‌توان انتظار داشت صرفاً با عرضه ارز، مسئله برای همیشه حل شود.

دلار معلول بسیاری از مشکلات اقتصاد ایران است، نه تمام علت آن.

با فروش دلار نمی‌توان تورم را برای همیشه درمان کرد.

با تزریق ارز نمی‌توان اعتماد عمومی را برای همیشه خرید.

و با اعلام مداخله چند میلیارد دلاری نمی‌توان صورت مسئله اقتصاد را پاک کرد.

مردم یک پاسخ روشن می‌خواهند

دولت باید صریح و بدون کلی‌گویی بگوید:

آیا دلار ۲۵۹ هزار تومانی یک نرخ موقت برای مدیریت بازار است یا سطح قیمتی جدیدی که باید اقتصاد ایران خود را با آن تطبیق دهد؟

اگر موقت است، برنامه کاهش آن چیست؟

اگر نرخ جدید است، چرا از کاهش قیمت سخن گفته می‌شود؟

و اگر عرضه میلیاردها دلار قرار است بازار را مدیریت کند، این سیاست تا کجا ادامه خواهد داشت؟

اقتصاد ایران بیش از هر چیز به ثبات، شفافیت و سیاست‌گذاری قابل پیش‌بینی نیاز دارد.

مردم از دولت انتظار ندارند هر بار که قیمت دلار بالا رفت، فقط دلار بیشتری بفروشد.

انتظار دارند بپرسند:

چرا دلار بالا می‌رود؟

و مهم‌تر از آن:

چرا هر بار که قیمت بالا می‌رود، این مردم هستند که باید هزینه سیاست‌گذاری را از جیب خود بپردازند؟

سخن آخر

اگر فروش دلار ۲۵۹ هزار تومانی قرار است قیمت دلار را پایین بیاورد، مسئولان باید سازوکار این معجزه اقتصادی را برای مردم توضیح دهند؛ و اگر قرار است همین قیمت به نرخ جدید اقتصاد ایران تبدیل شود، دیگر سخن گفتن از «کاهش قیمت دلار» بیشتر شبیه بازی با واژه‌هاست تا مدیریت بازار.

اقتصاد با مُسکن زنده نمی‌ماند.

اقتصاد ایران نسخه اصلاح می‌خواهد، نه فقط دلار برای فروش.

  • نویسنده : بابک ایران پور/ مدیرمسئول