سال‌هاست که به جای حل مشکلات، مردم را به زندگی با مشکلات عادت داده‌اند. گویی قرار است ایرانیان بپذیرند که خاموشی برق، کمبود گاز، محدودیت بنزین، افزایش مداوم تعرفه‌ها، گرانی و کاهش خدمات عمومی، بخشی طبیعی از زندگی است. به جای آنکه مسئولان درباره علت شکل‌گیری این بحران‌ها پاسخگو باشند، همواره از مردم خواسته می‌شود کمتر مصرف کنند، بیشتر تحمل کنند و خود را با شرایط وفق دهند.

این در حالی است که ایران نه کشوری فقیر است و نه از نظر منابع طبیعی دست خالی. کشوری که بر دریایی از نفت و گاز نشسته، چرا باید هر زمستان برای تأمین گاز نیروگاه‌ها و صنایع درمانده باشد و هر تابستان با خاموشی‌های گسترده دست و پنجه نرم کند؟ این تناقض را نمی‌توان با شعار و توصیه به صرفه‌جویی پنهان کرد.

سال‌هاست جمعیت کشور افزایش یافته، میلیون‌ها خودرو به خیابان‌ها اضافه شده، شهرهای جدید شکل گرفته، مسکن مهر و نهضت ملی مسکن اجرا شده و صنایع تازه‌ای احداث شده‌اند. آیا همزمان پالایشگاه‌های جدید نیز متناسب با این رشد ساخته شدند؟ آیا ظرفیت تولید برق همگام با افزایش مصرف توسعه یافت؟ آیا شبکه انتقال و زیرساخت‌های انرژی به اندازه نیاز کشور تقویت شد؟ پاسخ امروز را نه گزارش‌های رسمی، بلکه خاموشی‌ها، ناترازی‌ها و صف‌های تأمین سوخت می‌دهند.

چرا باید کشوری با دومین ذخایر بزرگ گاز جهان، در تأمین گاز صنایع و نیروگاه‌های خود دچار بحران باشد؟ چرا باید صنایع برای ادامه فعالیت قربانی کمبود انرژی شوند و خسارت آن را کارگران، تولیدکنندگان و در نهایت مردم بپردازند؟ اینها حوادث غیرمنتظره نیستند؛ نتیجه سال‌ها بی‌توجهی به توسعه زیرساخت‌ها و نبود آینده‌نگری هستند.

نکته نگران‌کننده‌تر آن است که به جای درمان بیماری، نسخه کاهش مصرف برای مردم تجویز می‌شود. سهمیه بنزین کاهش می‌یابد، تعرفه‌ها افزایش پیدا می‌کند، برق قطع می‌شود، گاز صنایع محدود می‌شود و همه این اقدامات با عنوان «مدیریت مصرف» توجیه می‌شود؛ در حالی که مدیریت مصرف هرگز جایگزین مدیریت توسعه نیست.

از سوی دیگر، چگونه می‌توان از مردم انتظار کاهش مصرف داشت، در حالی که خودروهای پرمصرف و غیراستاندارد تولید می‌شوند، لوازم برقی کم‌بازده همچنان در بازار حضور دارند و اصلاح ساختارهای تولید و بهره‌وری با کندی پیش می‌رود؟ اگر استانداردها رعایت نمی‌شود، چرا هزینه آن باید از جیب مردم و با کاهش کیفیت زندگی آنان پرداخت شود؟

پرسش اساسی اینجاست که چرا برنامه‌ریزی‌های کشور در حوزه‌های حیاتی، همواره به «ناترازی» ختم می‌شود؟ ناترازی برق، ناترازی گاز، ناترازی بنزین، ناترازی آب و ده‌ها ناترازی دیگر. آیا این حجم از کمبودها صرفاً نتیجه خطاهای مدیریتی است یا باید درباره عوامل و جریان‌هایی که مانع توسعه متوازن کشور می‌شوند نیز با دقت و شفافیعادی‌سازی کمبود؛
نسخه‌ای که فقط برای مردم ایران پیچیده شده است

 

  • نویسنده : بابک ایران پور