افزایش بدهیها، مشکلات تولید، دشواری تأمین مواد اولیه، نارضایتیهای کارگری و ابهام درباره آینده مالکیت و مدیریت، همگی نشانههایی هستند که باید برای مسئولان زنگ خطر جدی تلقی شوند.
علی خضریان، نماینده تهران در مجلس، قبلاً درباره وضعیت ذوبآهن اصفهان گفته است که این شرکت تا پایان آذرماه ۱۴۰۴ با ۷۱ هزار میلیارد تومان بدهی و حدود ۱۷ هزار کارگر، یکی از بزرگترین بنگاههای بحرانزده وزارتخانه تعاون، کار و رفاه اجتماعی است. اگر این ارقام مبنای اظهارات رسمی درباره وضعیت شرکت باشد، دیگر نمیتوان با چند وعده مدیریتی یا تزریق منابع کوتاهمدت، مسئله را حلشده تلقی کرد.
پرسش اصلی اینجاست: چرا ذوبآهن، با این سابقه، ظرفیت صنعتی، نیروی انسانی متخصص و جایگاه راهبردی، باید به چنین نقطهای برسد؟
مشکل فقط بدهی نیست. وقتی یک واحد صنعتی بزرگ همزمان با مشکلات نقدینگی، تأمین مواد اولیه، محدودیتهای تولید و اعتراضات گاهوبیگاه کارگران مواجه میشود، یعنی زنجیرهای از مشکلات در ساختار مدیریتی و اقتصادی آن شکل گرفته است.
در چنین شرایطی، هر تصمیم درباره آینده مالکیت و مدیریت شرکت باید با حساسیت بسیار بالا و با پاسخ روشن به افکار عمومی اتخاذ شود.
واگذاری سهام مدیریتی ذوبآهن به بانک رفاه نیز اگر با عنوان «نجات» یا «احیا» انجام شده است، باید با شفافیت کامل همراه باشد. کارگران ذوبآهن حق دارند بدانند این واگذاری دقیقاً چه مشکلی را حل خواهد کرد، منابع مالی آن از کجا تأمین میشود، برنامه بانک رفاه برای اصلاح ساختار شرکت چیست و مهمتر از همه، آینده شغلی هزاران کارگر متخصص این مجموعه چه خواهد شد؟
نگرانی کارگران نیز بیدلیل نیست. تجربه خصوصیسازی در کشور کم نبوده است؛ واگذاریهایی که با شعار افزایش بهرهوری، اصلاح ساختار و نجات بنگاهها آغاز شدند اما در برخی موارد، نتیجهای جز تضعیف تولید، انباشت بدهی، تغییرات مدیریتی و ناامنی شغلی برای نیروی انسانی نداشتند.
ذوبآهن نباید قربانی تکرار همین تجربه شود.
اگر اکنون بعد از واگذاری به بانک رفاه قرار است واقعاً یک برنامه احیای صنعتی باشد، باید پیش از هر چیز برنامه عملیاتی، منابع مالی، تعهدات سرمایهگذاری، تکلیف بدهیها، برنامه تأمین مواد اولیه و تضمین امنیت شغلی کارگران بهصورت شفاف اعلام شود.
نمیتوان کارخانهای با هزاران نیروی متخصص را صرفاً با جابهجایی سهام و تغییر مالکیت، «نجاتیافته» تلقی کرد.
مسئله امروز ذوبآهن، تغییر نام مالک نیست؛ نجات تولید است.
کارگران این مجموعه بیش از هر چیز به امنیت شغلی، استمرار تولید و آیندهای روشن نیاز دارند، نه اینکه هر بار با شنیدن واژههایی مانند «خصوصیسازی»، «واگذاری» و «احیا»، نگران سرنوشت خود شوند.
ذوبآهن اصفهان اگر گرفتار بحران شده، مسئولیت آن را نباید بر دوش کارگر گذاشت. کارگری که سالها در سختترین شرایط در این مجموعه تولید کرده، نه عامل بدهیهای انباشته است و نه مسئول مشکلات تأمین مواد اولیه و تصمیمات مدیریتی.
اکنون وقت آن است که مسئولان به جای درمانهای مقطعی، ریشه بحران ذوبآهن را شناسایی کنند. اگر مالکیت تغییر می کند، باید هدف آن افزایش سرمایهگذاری و ظرفیت تولید باشد؛ اگر بانک رفاه میدان دار اصلی این شرکت شده است، باید برنامه مشخصی برای اصلاح ساختار مالی و تولیدی ارائه کند؛ و اگر قرار است نام «احیا» بر این فرآیند گذاشته شود، نخستین نشانه احیا باید بازگشت ثبات به کارخانه و اطمینان به کارگران باشد.
ذوبآهن اصفهان امروز بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای کارشناسی، مدیریت توانمند و برنامه نجات واقعی نیاز دارد. این کارخانه را نباید از بحران بدهی به بحران مالکیت و از بحران مالکیت به بحران اشتغال کشاند.
زنگ خطر به صدا درآمده است؛ اکنون نوبت مسئولان است که آن را جدی بگیرند.
- نویسنده : بابک ایران پور






















Wednesday, 9 September , 2026