به بیان ساده، بخش بزرگی از ظرفیت مصرفکنندهی برق کشور، برای یک یا دو روز، عملاً از چرخه خارج میشود. با این حال، باز هم خبر از خاموشیهای برنامهریزیشده یا ناگهانی میرسد. این تناقض، پرسشی ساده اما بیپاسخ را در ذهن هر شهروندی زنده میکند: پس این کاهش مصرف کجا رفت؟
عادت به کمبود، یا اعتراف به ناتوانی؟
شاید بتوان این پرسش تلختر را هم مطرح کرد: آیا تکرار خاموشی حتی در روزهایی که منطقاً نباید اتفاق بیفتد، بخشی از یک سیاست ناخواسته یا خواسته برای «عادیسازی کمبود» در ذهن مردم نیست؟ وقتی کمبود به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود، دیگر کسی معترض نمیشود، دیگر کسی نمیپرسد «چرا»، و مسئولان از پاسخگویی دربارهی علت واقعی ماجرا -یعنی کمکاری چندینساله در توسعهی زیرساخت- معاف میمانند. این احتمال، هرچند تلخ، نمیتواند نادیده گرفته شود؛ چون واقعیت میدانی با توجیهات رسمی همخوانی ندارد.
کشوری غنی، مردمی در صف کمبود
ایران از نظر منابع انرژی، یکی از غنیترین کشورهای جهان است؛ دومین ذخایر گاز طبیعی و از بزرگترین دارندگان نفت خام. با این حال، هر سال با ناترازی در برق، گاز، آب و بنزین روبهرو میشویم و این جملهی تلخ تکرار میشود که «هرسال دریغ از پارسال». این تناقض میان غنای منابع طبیعی و فقر زیرساختی، نشانهی روشنی از یک مشکل ساختاری است، نه یک اتفاق فصلی یا آبوهوایی.
چرا توسعهی «عادی» هم اتفاق نمیافتد؟
نیازی به جهش و توسعهی شتابان نیست؛ حتی یک روند عادی و معمول سرمایهگذاری در نیروگاهها، شبکههای انتقال، پالایش و زیرساخت آب، در طول چند دهه میتوانست کشور را از این بحرانهای فصلی و تکراری خارج کند. پرسش اینجاست: با گذشت این همه سال، چرا ظرفیت لازم هرگز بهطور کامل ایجاد نشد؟ کجای برنامهریزی، تأمین مالی، یا اولویتبندی کشور دچار اشکال بوده که نتیجهاش امروز در چراغهای خاموش خانهها و کارخانهها نمایان میشود؟
درسی از کشورهای بدون منابع خدادادی
نگاهی به بسیاری از کشورهای توسعهیافته که نه نفت دارند و نه گاز، و درآمدشان صرفاً از مالیات شهروندان یا چند کالای صادراتی محدود تأمین میشود، نشان میدهد که آنها هرگز با چنین بحرانهای مزمنی در تأمین انرژی و آب مواجه نبودهاند. راز کار آنها نه در ثروت زیرزمینی، بلکه در برنامهریزی بلندمدت، شفافیت در مدیریت منابع، و سرمایهگذاری پیوسته و بدون وقفه در زیرساخت است. این تفاوت، پرسش را از «چرا نداریم» به «چرا با وجود داشتن، هدر میدهیم» تغییر میدهد.
جمعیت بیشتر، با کدام زیرساخت؟
در همین شرایط که کشور از تأمین نیازهای پایهی جامعهی امروز خود عاجز است، سیاستگذاران بر طبل افزایش جمعیت میکوبند. اما افزایش جمعیت بدون افزایش متناسب ظرفیت تولید برق، آب، مسکن، و سوخت، یعنی تشدید همین بحرانها برای نسل بعد. یک جوان امروز، وقتی خاموشیهای تابستانی، صفهای بنزین و افزایش مداوم قیمت مسکن را میبیند، چگونه باید متقاعد شود که فرزندآوری در این شرایط انتخابی معقول است؟
قیمت واقعی این ناترازیها
باید این واقعیت را بیپرده پذیرفت: سیاستهای اقتصادی جاری در کشور -بهویژه کمبودهای اساسی، گرانی افسارگسیخته و تورم مزمن- یکی از عوامل اصلی عقبنشینی جوانان از ازدواج و تشکیل خانواده است. این پدیده را نمیتوان صرفاً با تغییر گفتمان فرهنگی یا تشویقهای تبلیغاتی جبران کرد؛ ریشهی مسئله اقتصادی و زیرساختی است، و تا این ریشه اصلاح نشود، هیچ شعاری نمیتواند جوانی را که در خاموشی و گرانی زندگی میکند، به آیندهای روشن امیدوار کند.
کشوری که نمیتواند برق روز تعطیل خود را تأمین کند، باید پیش از سخنگفتن از فردا، حساب امروز خود را روشن کند.
- نویسنده : بابک ایران پور/ مدیرمسئول






















Wednesday, 9 September , 2026