اظهارنظر وزیر آموزش و پرورش مبنی بر اینکه «در خصوص تعطیلی مدارس به‌درستی در کشور تصمیم‌گیری نمی‌شود» و اشاره او به تعطیلی حدود ۵۵۰ روزه مدارس ایران در دوران کرونا، بیش از آنکه صرفاً یک نقد درباره تعطیلی مدارس باشد، باید بهانه‌ای برای طرح یک پرسش اساسی‌تر باشد؛ چرا بخشی از دانش‌آموزان امروز اساساً از مدرسه فاصله گرفته‌اند و حتی آموزش مجازی را به حضور در کلاس ترجیح می‌دهند؟

اینکه در سالهای اخیر دانش آموزان در کانالهای خبری و اطلاع رسانی از جمله فضای مجازی، پیگیر تعطیلی مدارس بدلیل آلودگی هوا یا ناترازی در تامین گاز مدارس و … بوده اند، خود حرف و حدیث فراوانی از میزان علاقه مندی آنان به مدارس دارد!

اگر مدرسه برای دانش‌آموز جذاب، مفید و متناسب با زندگی واقعی باشد، آیا باید برای نشستن پشت نیمکت و حضور در کلاس، دائماً او را مجبور کرد؟

واقعیت این است که مشکل آموزش و پرورش ایران را نمی‌توان فقط در «تعطیلی مدارس» خلاصه کرد. تعطیلی‌های طولانی دوران کرونا آسیب‌های جدی به آموزش وارد کرد، اما پیش از کرونا نیز یک مسئله مهم وجود داشت: مدرسه و محتوای آموزشی ما تا چه اندازه برای زندگی واقعی دانش‌آموزان طراحی شده است؟

دانش‌آموز برای چه چیزی درس می‌خواند؟

بخش قابل توجهی از نظام آموزشی ما همچنان بر حفظ کردن حجم بزرگی از مطالب، امتحان دادن و گرفتن نمره استوار است. دانش‌آموز ساعت‌ها باید متن، فرمول، تاریخ، تعریف و مطالبی را فرا بگیرد که بسیاری از آنها پس از گرفتن دیپلم، نه در زندگی شخصی او کاربرد مشخصی دارند و نه در مسیر شغلی و اجتماعی آینده‌اش.

سؤال ساده‌ای که متولیان آموزش و پرورش باید از خود بپرسند این است:

چند درصد از مطالبی که دانش‌آموز در ۱۲ سال تحصیل می‌آموزد، واقعاً در زندگی آینده او مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، نمی‌توان انتظار داشت دانش‌آموز با علاقه و انگیزه پای درس بنشیند.

وقتی ذهن و روان یک کودک و نوجوان زیر حجم سنگینی از کتاب، تکلیف، امتحان و مطالب دشوار قرار می‌گیرد، اما در مقابل، مهارت‌های زندگی، شناخت استعدادها، حرفه‌آموزی، ارتباط اجتماعی، مدیریت خشم، حل مسئله، مسئولیت‌پذیری، کمک به دیگران، مهربانی، گفت‌وگو و نحوه مواجهه با شکست و مشکلات سهم بسیار اندکی از آموزش رسمی دارند، طبیعی است که مدرسه برای او به محلی برای «درس خواندن و امتحان دادن» تبدیل شود، نه محیطی برای «آماده شدن برای زندگی».

مشکل فقط کتاب نیست؛ نگاه ما به آموزش است

نقد محتوای کتاب‌های درسی به معنای بی‌ارزش دانستن ادبیات، تاریخ، علوم یا ریاضیات نیست. جامعه به دانش و سواد علمی و فرهنگی نیاز دارد. مسئله، تناسب، شیوه ارائه و کاربرد آموزش است.

دانش‌آموز امروز با دانش‌آموز چند دهه قبل تفاوت اساسی دارد. کودک و نوجوان امروز از طریق اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و فناوری با حجم عظیمی از اطلاعات و دانستنی‌های روز دنیا مواجه است.

نمی‌توان برای نسلی که در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ و پس از آن متولد شده، با همان زبان، همان روش و همان الگوهایی آموزش داد که برای نسل‌های چند دهه قبل طراحی شده بود.

در برخی کتاب‌های درسی، به‌ویژه در حوزه ادبیات فارسی، دانش‌آموز با متون و اشعاری مواجه می‌شود که درک و ارتباط گرفتن با آنها برایش دشوار است. حفظ کردن و پاسخ دادن به سؤال امتحانی، الزاماً به معنای فهمیدن و ماندگار شدن یک مفهوم نیست.

مولف کتاب درسی باید بداند که مخاطب او امروز در چه جهانی زندگی می‌کند.

احترام به میراث ادبی و فرهنگی یک ضرورت است، اما آموزش میراث گذشته باید با زبان، روش و نیازهای نسل امروز پیوند بخورد؛ نه اینکه صرفاً به انباشتن محفوظات تبدیل شود.

مدرسه باید زندگی را هم آموزش دهد

یکی از ضعف‌های جدی آموزش و پرورش ایران، غفلت از این حقیقت است که مدرسه فقط محل انتقال اطلاعات نیست.

کودک باید در مدرسه یاد بگیرد چگونه با دیگران رفتار کند؛ چگونه اختلاف خود را حل کند؛ چگونه عصبانی نشود و خشم خود را مدیریت کند؛ چگونه به سالمندان، کودکان و افراد نیازمند کمک کند؛ چگونه با شکست مواجه شود؛ چگونه تصمیم بگیرد؛ چگونه مسئولیت بپذیرد و چگونه برای آینده خود برنامه‌ریزی کند.

باید استعداد و علاقه دانش‌آموز شناخته شود تا همه را با یک نسخه واحد به سمت رشته‌ها و مشاغلی هدایت نکنیم که شاید هیچ تناسبی با توانایی و علاقه آنها نداشته باشد.

حرفه‌آموزی و مهارت‌آموزی نیز باید از دوران مدرسه جدی گرفته شود.

دانش‌آموز باید بخشی از ساعات مدرسه را بدون کتاب و دفتر و تکلیف‌های مرسوم تجربه کند؛ به محیط جامعه برود، کار گروهی انجام دهد، مهارت‌های عملی بیاموزد، با طبیعت و محیط زیست آشنا شود و مسئولیت حفظ پاکیزگی خانه، مدرسه، محله و شهر را تجربه کند.

اینها «درس اضافه» نیستند؛ بخشی از آموزش انسان برای زندگی‌اند.

از تجربه کشورهای دیگر باید یاد گرفت

مقایسه نظام‌های آموزشی کشورهای مختلف، نباید فقط هنگام تعطیلی مدارس و تعداد روزهای آموزش مورد توجه قرار گیرد. اگر قرار است چین، ژاپن و دیگر کشورها در موضوع تعطیلی مدارس مطالعه شوند، چرا سبک آموزش، محتوای درسی، میزان آموزش عملی، مهارت‌آموزی، روش‌های تربیتی، نقش معلم، ارتباط مدرسه با جامعه و شیوه شناسایی استعدادهای دانش‌آموزان در کشورهای موفق نیز به‌صورت جدی مطالعه و مقایسه نمی‌شود؟

نظام آموزشی موفق، الزاماً نظامی نیست که دانش‌آموز آن بیشترین ساعت را پشت میز بنشیند یا بیشترین حجم کتاب را بخواند.

موفقیت آموزش و پرورش را باید با کیفیت انسان‌هایی که تحویل جامعه می‌دهد سنجید.

زنگ هشدار را جدی بگیریم

نسل امروز با نسل‌های گذشته تفاوت جدی دارد. سبک زندگی، ابزارهای ارتباطی، بازار کار، نیازهای اجتماعی و حتی شیوه دسترسی به دانش تغییر کرده است.

اگر دانش‌آموز احساس کند آنچه در مدرسه می‌آموزد با آینده، علائق و زندگی واقعی او ارتباطی ندارد، طبیعی است که انگیزه‌اش کاهش پیدا کند و مدرسه را صرفاً یک الزام اداری برای گرفتن مدرک بداند.

حتی بسیاری از کسانی که در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و ۸۰ تحصیل کرده‌اند، امروز که به میانسالی رسیده‌اند، بخش بزرگی از محفوظات مدرسه را به یاد نمی‌آورند و در زندگی روزمره نیز از آنها استفاده نمی‌کنند. این مسئله باید برای نظام آموزشی یک پرسش جدی ایجاد کند: آیا آن همه ساعت، انرژی، اضطراب و هزینه، واقعاً به همان اندازه که باید، به یادگیری مفید منجر شده است؟

اکنون زمان آن رسیده است که آموزش و پرورش از خود بپرسد مدرسه قرار است چه چیزی به دانش‌آموز بدهد: انبوهی از محفوظات یا مجموعه‌ای از دانش، مهارت، شخصیت و توانایی برای زندگی؟

مدرسه‌ای که فقط کتاب درس می‌دهد، ممکن است دانش‌آموز باسواد تولید کند؛ اما مدرسه‌ای که زندگی را آموزش می‌دهد، می‌تواند انسان توانمند، مسئول، مهربان، خلاق و آماده مواجهه با آینده تربیت کند.

بنابراین سخن وزیر آموزش و پرورش درباره نحوه تصمیم‌گیری برای تعطیلی مدارس، باید آغاز یک بازنگری بزرگ‌تر باشد؛ بازنگری در اینکه اصلاً چرا دانش‌آموز باید به مدرسه بیاید و وقتی آمد، قرار است چه چیزی بیاموزد.

اگر پاسخ این پرسش همچنان «کتاب، امتحان و نمره» باشد، نباید از فاصله گرفتن دانش‌آموزان از مدرسه تعجب کنیم.

زنگ هشدار به صدا درآمده است؛ مسئله فقط تعطیلی مدارس نیست، مسئله این است که آیا مدرسه امروز هنوز برای نسل امروز جذاب و معنادار است یا نه.

  • نویسنده : بابک ایران پور/ مدیرمسئول